X
تبلیغات
رایتل
یعقوب ندید ... - قایق کاغذی مرا خیس نکنید


یعقوب ندید که یوسف را در چاه می اندازند، فقط لباس خونیش را دید.

و پس از نابینایی، دیگر آن را هم ندید.

می دانست زنده است، فقط دلتنگ بود.

ندید که در بازار می فروشندش..

ندید کسی سنگ بزند...

یا با خیزران...

زینب اما دید...

آنهایی را که یعقوب، فقط شنیده بود
چهارشنبه 22 آبان‌ماه سال 1392 |- miss.M -| نظرات (0)


ϰ-†нêmê§